X
تبلیغات
روزانه های یک پزشک زنان

روزانه های یک پزشک زنان

دست نوشته ها

تا چندی پیش گمان میکردم دزدی از تاریخ و ادبیات و فرهنگ ما طى دهه های اخیر و پس از انقلاب مرسوم و رایج شده است تا اینکه چشمم به جمال سفر نامه ابن بطوطه روشن شد و دانستم حتی هفت قرن قبل نیز ما ایرانی ها از این دزدی ها بی نصیب نبوده ایم. .

ابن بطوطه یک جهانگرد مسلمان اهل مراکش بوده که در سال 703 هجری بدنیا آمده است از ابتدای جوانی سفر خود به دور دنیا را آغاز کرده و چنانکه می گویند طى 27 سال مسافتی بالغ بر 118 هزار کیلومتر را پیموده است و 5 تا 6 بار هم به ایران سفر کرده است. 

اما نکته عجیب این سفر نامه تحریف آشکار وی از مولانا جلال الدین محمد بلخی شاعر بزرگ فارسی زبان و ایرانی تبار است که انصافا تجاهل وی در این موضوع شگفت انگیز است. گر چه نميتوانم باور کنم که وی در این مورد بی غرض و مرض بوده باشد. ایشان در سفری که به قونیه داشته و از مقبره مولوی دیدار میکند مولانا را چنین معرفی میکند:

( مولانا مردی فقیه و مدرس بود طلاب قونیه در مجلس درس او حاضر میشدند یک روز مردی با طبقی از حلوا وارد مدرسه شد و هر قطعه حلوا را به یک فلس میفروخت شیخ صدایش کرد و قطعه ای از حلوا برداشت و خورد سپس حلوا فروش از مدرسه رفت و به هیچکس حلوا نداد شیخ هم به دنبال او بیرون رفت طلاب هر چه منتظر شدند خبری نیامد و هر چقدر گشتند جای شیخ را پیدا نکردند پس از چند سال مولانا برگشت ولی آن مرد فقیه نبود بجز اشعار فارسی نامفهوم! !!!سخن دیگری نمیگفت مجموعه اشعار او مثنوی نامیده میشود. ....)

براستی میشود از این مسخره تر تاریخ و ادب یک ملت را تحریف کرد.?

میتوان تصور کرد کسی هزار ان بیت از اشعار درخشان و بی نظیر این مرد بزرگ که حتی به وحی آسمانی تشبیه شده است را کلمات فارسی نامفهوم بنامد. ?

میخواسته بگوید مولانا از اول فارسی زبان نبوده?

[ سه شنبه بیست و چهارم دی 1392 ] [ 22:45 ] [ مسعوده ]

[ ]

جهان و کائنات در ذات خود دارای خلقتی بدیع است.همه چیز همانطور که باید

باشد هست و" لیس فی الامکان ابدع مما کان"چیزی در عالم امکان بدیع تر از

اینکه وجود داردنیست و شگفتی های جهان بسیار ست.هر انسان مغناطیسی

قوی است با هاله ای در اطراف خودش و همه چیز را میتواند بسمت این هاله

جذب یا دفع کند فقط خواستن آدم می ماند که تعیین کننده است....

اما باهمه اینها زندگی باهمه کمال و اعجاب و زیبایی و...انگار چیزی کم دارد

چیزی بنام انگیزه چیزی که موتور محرک حیات باشد واین همان فاکتوریست

که همه گویا گهگاه از آن کم می آوریم..چرا جهان و کائنات خودش بتنهایی

انگیزه خودش نیست؟چرا برای تحرک و تکان این جسم خمود و راکد باید از

درون کوشید و جنگید؟

چندی قبل یکی از آشنایانم دست به خودکشی زد.زنی زیبا و باهوش و

ثروتمند و برخوردار از همه مواهب زندگی...آنقدر زندگیش روبراه بود که

دیگران فقط ملامت کردند و طعنه زدند...اما من بوضوح خلاء انگیزه را در

زندگیش دیدم موتور محرک کار نمیکرد چیزی که راضی اش کند..به ادامه

حیات..

براستی چه چیزی انگیزه این زندگی میشود؟آیا اضافه شذن چند مولکول

سروتونین در مغز ما میتواند افسردگی را درمان کند و به زندگی ما

انگیزه بدهد؟

[ جمعه یکم آذر 1392 ] [ 14:0 ] [ مسعوده ]

[ ]

نمی دانم آیا من بی خبرما یا اینکه تاریخ ما چیز زیادی از آن ثبت  نکرده است.حافظ ما دلبسته دختری از عراق بوده که گویا مدتی

هم در شیراز ساکن بوده و پس از رفتن او همیشه جای خالی او دل او را میلرزانده .دختر ی بنام سلمی که گاهی بقصد تحبیب او

را سلیما میخوانده((ا یا منازل سلمی فاین سلماکی ))وبعد حافظ ما رد او را تا حاشیه رود ارس می گیرد ((ا ی صبا گر بگذری بر

ساحل رود ارس......و سپس سلمی به عراق میرود براى همیشه و حافظ ما در غزلی که باز هم به عربی سروده  شدت اندوه خود

را بیان میکند. 

سلیما منذ حلت بالعراق ..........ا لا قی من نواها ما الاقی

[ شنبه سیزدهم مهر 1392 ] [ 22:21 ] [ مسعوده ]

[ ]

کلا ما ایرانی ها سندرم افتادن از یک سوی پشت بام داریم که نسلهای متوالی در ما به

ارث رسیده است تعامل ما بازبان عربی هم یکی از مواردیست که این سندرم بخوبی

در آن نمود یافته است.گفته میشود 40درصد کلمات مورد استفاده در زبان ما ازعربی

گرفته شده اما این مسئله برای من که یک ایرانی شدیدا دلبسته به زبان و ادب فارسی

هستم جای نگرانی و یا خود کم بینی ندارد بلکه زبان فارسی غنای شگفت انگیزی از

نظر دایره ی لغات پیدا کرده و این امر مرهون برخورد مثبتی است که با زبان عربی داشته

است.وجود متون و اشعاری بسیار نغز و زیباهم که به زبان پارسی سره سروده شده اند

گواه اینست که این زبان خودش به تنهایی گنجینه کاملی از واژه ها را دارد .....

اما داستان بر سر افراط و تفریط ما ایرانیهاست..واقعا خواندن بعضی متون فارسی که

مثلا مربوط به دوره قاجاریه است کار هر فارسی زبانی نیست و چنان پیچیده و پر از لغات

سنگین عربیست که واقعا جز است و بود و شد کلمه فارسی دیگری نمی بینیم ...

و حالا هم موج دیگری از این دست که بجای به دلیل بگوییم به شوند و....

نباید کاری کنیم که ارتباط ما با حافظ قطع شود. نباید فراموش کنیم که طی چندین

قرن از اسلام مردمان این سرزمین، زبان فارسی با بالاترین توان و پتانسیل خود به

غنی ترین شکل ممکن زنده است و ارزش حفظ و نگهداری دارد .ما بنا به قاعده حیات

و پویایی زبان، کلمات عربی راهم به زبان خود آورده ایم و بعضا با مفاهیمی غیر از

آنچه اعراب مدنظر دارند استفاده میکنیم و مینویسیم و این فرهنگ پویا تر و با تساهل

ما را نشان داده است.معنای دفاع از زبان فارسی این نیست که حالا پس از قرنها

شروع به پالایش کلمات عربی کنیم ویا مثلا را مثلن بنویسیم.....البته لزومی هم به

استفاده های غیر ضروری از اصطلاحات نا آشنایی مثل ان قلت وجود ندارد....

[ پنجشنبه سوم مرداد 1392 ] [ 19:16 ] [ مسعوده ]

[ ]

وقتی کتابهای خودشناسی،روانشناسی،انرژی مثبت و قدرت فکر و ذهن و...

از این دست مقولات را بخوانی همه چیز را به درون خود آدم برمی گردانند همه

چیز به خودت بستگی دارد،داشتن یا نداشتن،بودن یا نبودن و اصلا آدمی بمبی

از انرژی است که میتواند بر تمام کائنات تلنگر بزند و جهان و عالم امکان بتمامی

چون ماتریکسی است نرم و قابل انعطاف که قدرت ذهن و اندیشه انسان براحتی

آن را خم میکند و تاب می اندازد کافیست مولد فرکانس موج مثبت باشی....

..واینها همه درست است اما...بگمان من یک امای بزرگ اینجا هست....

آیا میتوان هر زمان که بخواهی سوار  چنین موج مثبتی شوی و چنین فرکانسی 

صادر کنی؟یک وقتهایی چنان تلخ و ناامید و درهم ریخته میشوی که دانستن همه

اینها به هیچ دردی نمیخورد.نمی توانی و نمیشود کاری کرد ناامیدی و افیسردگی

حتی معنای موفقیت و تلاش را بهم میریزند اصلا نمیخواهی چیزی را بدست 

بیاوری و خلاصه یک بی تفاوتی شکننده ودردناک و سردرگم.....

گویا این شاعر مومنی که نامش را نمیدانم چنین حالتی داشته است

گفتی که مستجاب کنم گر دعا کنی/توفیق هم عطا کن و حال دعا ببخش.


[ جمعه هفتم تیر 1392 ] [ 15:23 ] [ مسعوده ]

[ ]

کبرای داستان من آنجلینا جولی است که اگر چه نامش کبری نیست ولی تصمیمش

کبری بود.تصمیم برای انجام یک جراحی مهم بر اساس آمار و احتمالات و این رهاورد

طب جدید است که بیمار  در پروتکل درمانی خود نقش مستقیم دارد.او بدلیل احتمال

خطر بالای ابتلا به سرطان پستان و یا تخمدان در آینده بطور پروفیلاکتیک و پیشگیرانه

اقدام به برداشتن پستانها کرده و قرار است بزودی و قاعدتا پس از چهل سالگی 

تخمدانهارا نبز با جراحی خارج کنند.

امروزه مشخص شده که تعدادی از سرطانها زمینه ارثی و ژنتیک دارند.این بدان معنی

است که افرادی با استعداد ابتلا به سرطان بدنیا می آیند.در حوزه بیماریهای زنان

سرطان پستان و تخمدان ژنهای شناخته شده تری دارند.

البته شاید کمتر کسی بداند که همه ما انسانها در همه کروموزومهای خود ژن مولد

سرطان داریم اما در همان قسمت یک ژن محافظ و پاسبان بنام ژن سرکوبگر تومور نیز

داریم که همواره این ژن ایجاد کننده سرطان را خاموش نگه میدارد عوامل جهش زا با

ازکار انداختن این قسمت نگهبان سبب سرطان میشوند .دود سیگار تا آلاینده های

محیطی و سموم کشاورزی و آفت کشها و غذاهای نیترات دار...عوامل جهشند....

با اینحال بعضی افراد با این جهشها بدنیا می آیند.آنجلینا جولی بخاطر مرگ مادرش

با سرطان پستان در چکاپ انجام شده میفهمد که دو ژن جهش یافته دارد:

BRCA1   BRCA2

وجود جهش ژنی در این دو ژن یعنی فرد با احتمال60درصد تاپنجاه سالگی و بااحتمال

80تا90درصد تا هفتاد سالگی به سرطان پستان یا تخمدان یا هردو مبتلا میشود.

با این همه بدلیل اینکه بهرحال قسمتی از نسج پستان حتی در جراحی رادیکال هم

باقی میماند حدود 5تا 10درصد خطر سرطان پستان پس از جراحی هم وجود دارد.


[ یکشنبه دوازدهم خرداد 1392 ] [ 16:8 ] [ مسعوده ]

[ ]

دنیای بارداری دنیای پرراز ورمزی است .یک مادر به محض برقراری ارتباط خونی با

جنین خود عوارض و احساسات جدیدی پیدا میکند از حالت تهوع گرفته تا استفراغ

وسرگیجه خواب آلودگی و نفرت از بعضی غذاهاو....تا اختلال کامل زندگی و خلاصه

همه ی عوارضی که ما هم آن ها را ورژن طبیعی حاملگی میدانیم و مادر بیچاره را

محکوم به تحمل میکنیم.......اما یکی از همین تغییرات همیشه توجه مرا بخودش

جلب کرده و بنظرم حامل پیامی برای همه ی انسانهاست و آن هم...نفرت و بیزاری

شدید یا نسبی بیش از نوددرصد مادران از خوردن گوشت است..گرچه تغییر عادت

غذایی و علاقه یا نفرت از غذایی خاص که ویار نامیده میشود بشکلهای متنوعی در

مادران بروز میکند اما در مورد نفرت از گوشت تقریبا همه اشتراک دارند.

شاید از آنجا که سه ماهه اول بارداری دوران تکوین و شکل گیری یک موجود بکر و

پاک است طبعا سرشت حقیقی آدمی به شکل خالص خود و از دریچه ی موجودی

بنام مادر خودش را نشان میدهد.پس آدمی ممکنست ذاتا و فطرتا گوشتخوار نباشد

بلکه بمرور زمان و در اثر عادت چنین گرایش غیر متعارفی به خوردن گوشت پیدا
کرده است.

شاید ایراداین گفته این باشد که در شرع حلال شده و خوردن گوشت مجازاست

امابا جرات میتوانم بگویم که مصرف گوشت صدها یا هزاران سال قبل به قصد سد

جوع و قوت لا یموت بوده است و این کشتار وسیع و بیرحمانه امروزه که صرفا به

قصد تنوع طلبی و آنهم با اسراف فراوان انواع مواد غذایی و گوشتهاست توجیه

شرعی هم نمیتواند داشته باشد.اگر آنزمان نان گندم هم نبوده و هسته خرما

را آسیاب کرده و نان تلخی فراهم می آمده امروزه انواع حبوبات و غلات و

رستنیها و گیاهان متنوع و خوش طعم و حتی شیر و لبنیات و تخم مرغ در

دسترس همگان هست ......ضمن اینکه بزرگترین عامل گرمایش کره زمین

که امروزه همگان را تهدید میکند دامداری های و پرورش احشام برای کشتار

است.



[ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392 ] [ 15:30 ] [ مسعوده ]

[ ]

بعنوان یک زن ایرانی مسلمان به گذشته خودم افتخار میکنم.تاریخ ادبیات یک کشور
آیینه ای قابل اعتماد از فرهنگ یک کشور است.من وقتی به این آینه نگاه میکنم احساس لذت و افتخار دارم و اگر اوقات فراغتی داشته باشم به مطالعه این میراث ارزشمند میگذرانم.گذشته ما ایرانیها با همه حرف و   حدیثها قابل اعتنا و اعتبار است و به شهادت تاریخ افرادی بزرگ در این مملکت زیسته و حکمرانی کرده اند که اگر نیمی از دی ان آی آنها را هم به ارث برده باشیم برای آدم بودنمان قاعدتا باید کافی باشد.
تاریخ بیهقی هزار سال قبل توسط ابوالفضل بیهقی نوشته شده است.چقدر این مرد مایه تحسین و اعجاب من است کسی که تاریخ را چون یک سرود جاودانه و با صداقتی مثال زدنی تبدیل به درس اخلاق کرده است با ادبیاتی زیبا و درخشان و آیا تاثیر او در زنده نگاه داشتن زبان فارسی کمتر از فردوسی است؟اخلاق ناصری،این کتاب خودش بتنهایی میتواند بار دفاع از فرهنگ ایرانی اسلامی رابدوش بکشد.دستورات 
خواجه نصیرالدین توسی در آداب غذا خوردن هنوز هم مترقی ترین و اخلاقی ترین دستوراست.بیش از هفتصد سال قبل او به چنان نکات ریز و ظریفی از تربیت فرزند گرفته تا معاشرت
با مردم و...پرداخته که واقعا اسباب حیرت و البته سربلندی ما ایرانیهاست.
عرفا و بزرگان دیگر از عطار گرفته تا شیخ محمود شبستری و تا شعرایی نظیر سعدی و مولانا همگی با
درکی عمیق آداب زیستن ،سخن گفتن و فضائل انسانی رابه زیبایی به تصویر میکشند اما......

دریغ و درد.....

که همین بزرگواران و مفاخر فرهنگی ما به "زن"که میرسند از در دیگری وارد میشوند و شمشیر را
از رو می بندند.صدر المتالهین شیرازی در اسفار خود زن را یک گروه از حیوانات میداند و همانطور
که بعضی از حیوانات برای خوردن و بعضی برای سوار شدن هستند بعضی هم برای نکاح (زن)خلق  
شده اند.به راستی این بزرگوار که با نظریه حرکت جوهری خود انقلابی در عالم فلسفه بپا کرد چگونه
بعنوان یک مجتهد چنین استنباطی از اسلام کرده است؟حاج ملا هادی سبزواری نیز در شرح نظریه
استاد خود موضوع را غمناک تر میکند(فی ادراجها فی سلک الحیوانات ایماء الی ان النساء لضعف
عقولهن و جمودهن علی ادراک الجزئیات و.....کدن ان یلتحقن بالحیوانات الصامته}


ادامه مطلب

[ سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 ] [ 1:59 ] [ مسعوده ]

[ ]

آمد بهار ای دوستان منزل به سروستان کنیم

تا بخت در رو خفته را چون بخت سرو استان کنیم

ای برگ قوت یافتی تا شاخ را بشکافتی 

چون رستی از زندان بگو تا ما در ین حبس آن کنیم

ای سرو بر سرور زدی تااز زمین سر ورزدی

سرور چه سیر آموختت تا ما درآن  سیران   کنیم


    " مولانا شاعر بزرگ ایرانی"

   ازدیوان غزلیات شمس تبریزی

[ دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 ] [ 14:19 ] [ مسعوده ]

[ ]

دیشب کشیک بیمارستان بودم .مشغول سزارین بودم که جراح عمومی مان

بیماری را در وضعیت اورژانسی و با خونریزی داخلی و احتمال پارگی کبد به

اتاق عمل آورد.خیلی زود معلوم شد خونریزی آنقدر شدید است که جراح باهمه

تلاش خود قادر به کنترل آن نیست.کبد از جمله نسوجی از بدن است که چندان

قابل بخیه زدن نیست و چون از اعضای حیاتی بدن است نمیتوان در چنین موارد

مثل طحال آن را بی دردسر خارج کرد.همکار بیچاره ام با ده دوازده لنگاز کبد را

پک کرد و مریض را به آی سی یو فرستاد با این امید که تا چهل و هشت ساعت

دیگر خود بدن و سیستم انعقادی بیمار خونریزی را اصلاح کند.دو روز بعد لنگازها

باید خارج شوند...

بیمار که مردی حدودا شصت ساله بود از روی یک چهارپایه ی یک متری هنگام

بستن لامپ لوستر سقوط کرده بود.همکارم میگفت به ندرت چنین پارگی و

له شدگی کبد دیده است.بدترین قسمت قضیه این است که در ابتدای بروز

چنین تروماهایی هم مریض علامت چندانی ندارد و هم از سوی اطرافیان

سهل انگاشته میشود .گاه تروماهای این چنینی مرگ و میر بالاتری از ضربه

مغزی دارند....

خلاصه ایام خانه تکانی از چهارپایه نیفتید!!!!!

[ جمعه هجدهم اسفند 1391 ] [ 15:25 ] [ مسعوده ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه